در حوالی دلِ من جز تو دیگر مرد نیست
گونه های لاله گونت جای رنگ زرد نيست
تک سوار آرزوهايم ! فقط تو مانده اي
سهم من از عشق تو که ناله ها و درد نيست
كاش من هم مرد باشم تا نبارم سيل اشك
تازه زخم این گلويم داغ هست و سرد نيست
در غروب بی کسی های من و کنج اتاق
روی عکس قاب کهنه جز غبار و گرد نیست
هق هق دلواپسی ها ، بالشم را خیس کرد
هیچکس با شانه ی لرزان من همدرد نیست
در دلم انگار جای هیچکس جز تو نبود
قلب پاک من که جای هرزه ی ولگرد نيست
در هیاهوی غریب کوچه ی دلواپسی
ردِ پایِ آشنایِ عاشقِ شبگرد نیست
بارها با قلبِ مغرورت مدارا کرده ام
قلب من با آنکه شور عشق حاشا کرد نیست
شانه ی خود را بياور تا كه آرامم كنی
گريه را من ميكنم ، گريه كه كار مرد نيست
#مهناز_الله_وردي_ميگوني 
برچسب:
نویسنده: هیراد حکیمی