خرید بک لینک
====================

تنگ آمده این قلبم برگير تو در جانت
يكبار صدايم كن در كافه ی تهرانت

دلخسته و آشفته ، خيره به نگاه من
پس فال گرفتی تو ، با قهوه ی فنجانت

عكست به ته فنجان ، پروانه ی بی بال ست
شمعي ست که میسوزد در آن شب هجرانت

در قهوه و فال من ديوانه گی و غدر است
بر تیرگی بختم اشکی ست چو بارانت

اكنون كه امیدی نیست بستم چمدانم را
حکمم به رهایی ده از میله ی زندانت

چون شرع نمی خواهد نه عشق و نه احساسم
بیرون بِبر این دل را از حلقه ی ايمانت

از من که بُريد آن دوست ای یار تو را دارم
بر من نظری بنما ، دست من و دامانت

پژواك صداي او پيچيده چو در جانم
ای "بنده ی ناز من " آسوده نما جانت

مِهرم به تو بخشيدم جانم دگر آزاد و
ره توشه ی خود بستم تو ماندی و بهتانت

#مهناز_الله_وردي_ميگوني


برچسبها: فال قهوه, تنگ آمده این قلبم برگیر تو در جانت
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 10:36  توسط مهناز الله وردی میگونی |

برچسب: نویسنده: هیراد حکیمی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 1:45

صفحه بندی